السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
985
تعليقات نقض ( فارسى )
شعرى و استادى و مهارت او در حماسهسرائى مسلّم اهل خبره ، و مورد قبول ارباب فنّ است و احدى را از بزرگان در هيچ يك از اين دو امر سخنى نيست و با توجّه بثبوت اين دو مطلب خوض در هر يك از آن دو از قبيل توضيح واضحات و تحصيل حاصل است ، و همچنين چون شرح حال فردوسى و سوانح حياتيّهء او نيز معروف و مشهور و در غالب كتب دسترس مذكور است پس بهتر آنست كه در هيچ يك از اين سه موضوع كه هر يك بحثى جداگانه دارد و در باب خود مفروغ عنه است بحثى نكنيم ( بلى ترجمهء حال مختصرى را كه محدّث قمى ( ره ) نوشته است چون مختصر و مفيد است در آخر كلمات مورد بحث نقل خواهيم كرد ) و بامرى كه مهمتر از همهء اينهاست در اينجا بپردازيم و آن اينكه مصنّف ( ره ) در اينجا گفته : « اوّلا فردوسى طوسى شيعى بوده است و در شاهنامه در مواضع به اعتقاد خود اشارت كرده است ، و شاعرى طوسى تفاخر مىكند بفردوسى آنجا كه گفت : هر وزير و عالم و شاعر كه او طوسى بود * چون نظام الملك و غزّالي و فردوسى بود » اين عبارت مصنّف ( ره ) چنان كه ملاحظه مىشود مربوط بتشيّع فردوسى و ثبوت عقيدهء اوست و هيچگونه ربطى بمضامين اشعار و موضوع بحث و محتواى ابيات او ندارد و گويا مصنّف ( ره ) در تعبير به اين عبارت كه فقط مؤدّى اين مطلب باشد تعمّد داشته است زيرا در سابق عقيدهء خود را در اين معنى چنين بيان كرده است ( ص 67 ) : « امّا جواب آنكه « مغازيها خوانند كه آن را اصلى نباشد » اين هم به ظاهر بغض علي مرتضى است و اولاد او ؛ و چنانست كه متعصّبان بنى اميّه و مروانيان بعد از قتل حسين با فضيلت و منقبت على طاقت نمىداشتند جماعتى خارجيان از بقيّت سيف على و گروهى بددينان را بهم جمع كردند تا مغازيهاى بدروغ و حكايات بىاصل وضع كردند در حقّ رستم و سرخاب و اسفنديار و كاووس و زال ، و غير ايشان ، و خوانندگان را بر مربّعات اسواق بلاد ممكّن كردند تا ميخوانند تا ردّ باشد بر شجاعت و فضل امير المؤمنين ، و هنوز اين بدعت باقى مانده است كه باتّفاق امّت مصطفى مدح گبركان خواندن بدعت و ضلالت است » .